سکوت کن که فقط دست ها به حرف درآیند 304

 

بگیر دست مرا تا تب تو را بسرایم

تو را تپنده تر ازنبضواژه ها بسرایم

نپرس تازه چه داری

که هر دقیقه

که هر آن

بگیر دست مرا و بخواه تا بسرایم

مرا به قلب خود، این متن نا نوشته ببر

تا

نه از حواشی

از قلب ماجرا بسرایم

زبان دست صمیمی است، ای زبان صمیمی

بخواه از تو

ببخشید

از شما بسرایم

سکوت کن که فقط دست ها به حرف درآیند

که از زبان غریبان آشنا بسرایم

چه بارها به یقین میرسم که باید از این پس

در این زمانه ی کر، شعر بی صدا بسرایم

چه بارها به خودم گفته ام که:

شاعر ساده

چرا، چرا، به هزاران چرا، چرا بسرایم

و سال هاست که به خود پاسخینمی دهم ای دست

که روزی از تو که حس می کنی مرا بسرایم

/ 0 نظر / 146 بازدید