با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است 306

 

زیر باران بنشینیم کـه باران خوب است

گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است

با تو بی تابی و بی خوابی و دل مشغولی

با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است

روبرویم  بنشین  و  غزلی  تازه  بخوان

اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است

موی ِ خود وا کن و بگذار به رویت برسم

گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است

شب ِ خوبی ست، بگو حال ِ زیارت داری

مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است

نم نم نیمه شب و نغمه ی عبدالباسط

زندگی با تو، کنار تو،به قرآن خوب است


/ 2 نظر / 179 بازدید
مهدي

خوش به حال دل خوش

محسن نظری

بعد از اینکه ، از خیانت های تو ، بو برده ام درب و داغان؟ نه ! ... فقط ناراحت و آزرده ام گاهگاهی می نشینم ، بی صدا ، در گوشه ای طبق تشخیص مشاورها ، کمی افسرده ام گاه ، از یک درد مبهم ، پشت بازوی چپم سخت می نالم ، ... شبیه اینکه خنجر خورده ام فصل تابستان شده ! ... اصلا حواسم جمع نیست روزها را ، شصت روزی می شود ، نشمرده ام ! مطمئنم گفته بودی : با توام ، تا روز مرگ من فقط شک می کنم گاهی ... مبادا مرده ام ؟ _ آی ، دکترجان ، کجایی ؟ این که باقرزاده نیست ! باز هم پرونده ها را ، جابجا آورده ام باشد برو ! ای شرجی چشمانت ، اهوازی هر چند میدانم ، به این زودی نمی بازی باشد برو ، دنیای ما با هم تفاوت داشت هر قدر من تلخم ، تو روح افزا و طنازی آینده را دارم تصور میکنم ، بی تو : من شعر میسازم ، تو داری خانه می سازی آنقدر زیبایی که با زیبایی ات یک روز آخر مرا از چشم این مردم ، می اندازی تبعیض بین عاشقانت ، نازنین تا کی ؟ با دیگران خوش عهدی و ، با قلب من ، بازی ؟ باشد ، برو ! اما خدایی هم گمانم هست من از تو ناراحت ، خدا هم از تو ناراضی جای تو دارم از خیالت ، کام می گیرم یادت که می افتم ، فقط سرسام می گیرم قبل از تو نام