پارادوکس های روحی

ویران شود این شهر که میخانه ندارد (شعرهایی که می خوانم و دوست دارم)

 
جنگجویـی خسته ام بعد از نبـردی نابرابر 73
نویسنده : vague - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢
 

 

خالی ام چون باغ بودا، خالی از نیلوفرانش

خالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانش

خلق، بی جان، شهر گورستان و ما در غار پنهان

یأس و تنهایی ِ من، مانند لوط و دخترانش

پاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی، نه صبحی

نیمی از آفاقم اما، نیمه ی بی خاورانش

سرزمین مرگم اینک، برکه هایش دیدگانم

وین دل توفانی ام، دریای خون بی کرانش

پیش رویم شهر را بر سر سیه چادر کشیده

روسری های عزا از داغ دیده مادرانش

عیب از آنان نیست من دل مرده ام کز هیچ سویی

در نمی گیرد مرا،  افسون ِ شهـر و دلبرانش

جنگجویـی خسته ام بعد از نبـردی نابرابر

پیش رویش پشته ای از کشته ی هم سنگرانش

دعوی ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت

راست چون پیغمبری رو در روی ناباورانش