پارادوکس های روحی

ویران شود این شهر که میخانه ندارد (شعرهایی که می خوانم و دوست دارم)

 
مرا عشق تو در پیری جوان کرد 72
نویسنده : vague - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢
 

 

مرا عشق تو در پیری جوان کرد 

دلم را در غریبی شادمان کرد

به آفاق شبم رنگ سحر داد

مرا آیینه دار آسمان کرد 

خوشا مھری که چون در من درخشید

جھان را با من از نو مھربان کرد

خوشا نوری که چون در اشک من تافت

نگاهم را پر از رنگین کمان کرد

هزاران یاد، خودش را در هم آمیخت

مرا گنجینه ی یاد جھان کرد

غم تلخ مرا از دل به در برد

تب شوق تو را در من روان کرد 

وزان تب ، آتشی پنھان برافروخت

که شادی را به جانم ارمغان کرد 

مرا با چون تویی هم آشیان ساخت

 تو را با چون منی همداستان کرد 

گواهی بھتر از حافظ ندارم

که قولش این غزل را جاودان کرد

شب تنھایی ام در قصد جان بود

خیالت لطفھای بیکران کرد