پارادوکس های روحی

ویران شود این شهر که میخانه ندارد (شعرهایی که می خوانم و دوست دارم)

 
ترانه ی آب دریا 4
نویسنده : vague - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۳
 

 

دریا خندید

در دور دست

دندان هایش کف و لب هایش آسمان

تو چه می فروشی دختر غمگین ِ سینه عریان؟

- من آب دریاها را می فروشم آقا

پسر سیاه قاطی خونت چی داری؟

- آب دریاها را دارم آقا

این اشک های شور از کجا می آید مادر؟

- آب دریاها را من گریه می کنم آقا

دل من و این تلخی ِ بی نهایت سرچشمه اش کجاست؟

- آب دریاها سخت تلخ است آقا

دریا خندید

در دوردست

دندان هایش کف و لب هایش آسمان

 «فدریکو گارسیا لورکا»

«ترجمه ی احمد شاملو»