پارادوکس های روحی

ویران شود این شهر که میخانه ندارد (شعرهایی که می خوانم و دوست دارم)

 
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم 67
نویسنده : vague - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢
 

 

 با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج 

ای موی پریشان ِ تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج 

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج 

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج