پارادوکس های روحی

ویران شود این شهر که میخانه ندارد (شعرهایی که می خوانم و دوست دارم)

 
گر چه دوری می کنم بی صبر و آرامم هنوز 22
نویسنده : vague - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

 

گر چه دوری می کنم بی صبر و آرامم هنوز

مینمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز

باورش می آید از من دعوی وارستگی

خودنمیداند که چون آورده در دامم هنوز

اول عشق و مرا صد نقش حیرت در ضمیر

این خود آغاز است تا خود چیست انجامم هنوز

من به صد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان

از لبت آورده صد پیغام  دشنامم هنوز

صبح و شام از پی دوانم روز تا شب منتظر

همرهی با او میسر نیست یک گامم هنوز

من سراپا گوش کاینک میگشاید لب به عذر

او خود اکنون رنجه میدارد به پیغامم هنوز

وحشی این پیمانه نستانی که زهر است این نه می !

باورت گر نیست دردی هست در جامم هنوز