پارادوکس های روحی

ویران شود این شهر که میخانه ندارد (شعرهایی که می خوانم و دوست دارم)

 
ما چون ز دری پای کشیدیم،کشیدیم 21
نویسنده : vague - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

 

ما چون ز دری پای کشیدیم،کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم،بریدیم                                  

دل نیست کبوتر، که چو برخاست نشیند

از گوشه ی بامی که پریدیم،پریدیم

رم دادن صید خود، از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم،رمیدیم

کوی تو که باغ ارم و روضه ی خلد است

انگار که دیدیم و ندیدیم،ندیدیم

صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن

گر میوه ی یک باغ نچیدیم،نچیدیم

سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل

هان واقف دم باش رسیدیم،رسیدیم

وحشی،سبب دوری و این قسم سخنها

آن نیست که ما هم نشنیدیم،شنیدیم