پارادوکس های روحی

ویران شود این شهر که میخانه ندارد (شعرهایی که می خوانم و دوست دارم)

 
شنّجم در دستت، تو و زمین لرزه 13
نویسنده : vague - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳٠
 

 

تشنّجم در دستت، تو و زمین لرزه

فرار کردن ِ از سالها زن هرزه

به فیلم دیدن، در مبل های یک نفره

به زندگی چسبیدن شبیه یک حشره

به هرزگی تنم روی داغی نفسی

به شعرخواندن من روی تخت خواب کس

به بحث ِ علمی ِ آهسته ی ِ در ِ گوشت

مقاله خواندن، از دیدگاه آغوشت

به گریه کردن من در حقوق جاری زن

به بوسه های تو با نقد ساختارشکن

به بغض کردن و مُهر طلاق را خوردن

به پارک/رفتنت و چای داغ را خوردن

درست می میرم تا تورا غلط نکنم

به اینهمه می چسبم که گریه ات نکنم