پارادوکس های روحی

ویران شود این شهر که میخانه ندارد (شعرهایی که می خوانم و دوست دارم)

 
دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست! 12
نویسنده : vague - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳٠
 

 

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست!

این چندمین شب است که خوابم نبرده است!

رویای«تو»مقابل«من»گیج و خط خطی

در جیغ جیغ گردش خفاش های پست

رویای«من»مقابل«تو»-تو که نیستی-

{دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست}

دارم یواش یواش .....که از هوش می ر...ر...

پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست

هی دست ،دست می کنی و من که مرده ام

مردی که نیست،خسته شده از هر آنچه هست

یا علم...یا عقل...و یا یک خدای خوب....

-«باید چه کار کرد تو را هیچ چی پرست؟»

من از ...کمک!...همیشه ...کمک...خسته تر...کمک!!!

{مامان یواش آمد و پهلوی من نشست}

-«با احتیاط حمل شود که شکستنییی.....»

یکهو جیرینگ!بغض کسی در گلو شکست!