پارادوکس های روحی

ویران شود این شهر که میخانه ندارد (شعرهایی که می خوانم و دوست دارم)

 
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست 9
نویسنده : vague - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳٠
 

 

 از باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند  

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار        

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف ! به این رها شدن از چاه دلمبند !

این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی        

شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند    

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

 

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند !

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند