پارادوکس های روحی

ویران شود این شهر که میخانه ندارد (شعرهایی که می خوانم و دوست دارم)

 
روزی که کمترین سرود بوسه است 94
نویسنده : vague - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٥
 

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادریست

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ایست

و قلب برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست

تا من به خاطر ِ آخرین شعر رنج ِ جستجوی قافیه

نبرم

روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود، بوسه باشد

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم

 و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که دیگر نباشم