پارادوکس های روحی

ویران شود این شهر که میخانه ندارد (شعرهایی که می خوانم و دوست دارم)

 
مهمان آتش 5
نویسنده : vague - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳٠
 

 

راحت بخواب ای شهر، آن دیوانه مرده است

در پیله ی ابریشمش پروانه مرده است

در تنگ دیگر شور ِ دریا غوطه ور نیست

آن ماهی ِ دلتنگ، خوشبختانه مرده است

یک عمر زیر ِ پا لگد کردند او را

اکنون می گیرند روی شانه، مرده است

گنجشکها! از شانه هایم برنخیزید

روزی درختی زیر ِ این ویرانه، مرده است

دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش

آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است